همه چیز در مورد رهبری کسب و کار

همه چیز در مورد رهبری کسب و کار

رهبری کسب و کار، به معنای بر عهده داشتن نقش کلیدی در جریان کسب و کار است. کسی که رهبری کسب و کار را بر عهده دارد، باید سرشار از ایده های نو و کارامد برای پیشرفت و موفقیت سازمان و کسب و کار باشد.

یکی از نکاتی که در این مورد باید مورد توجه قرار بگیرید، تفاوت میان مفهوم مدیر و رهبر است. در اغلب مواقع این دو واژه به اشتباه به جای یک دیگر استفاده می شوند. در حالی که تعاریف این واژه ها کاملا متفاوت و نشان دهنده تفاوت دو واژه مدیر و رهبر است.

وارن بنیس در مورد تفاوت میان رهبر و مدیر چنین می گوید: رهبران، افرادی هستند که کار درست را انجام می‌‌دهند ولی مدیران، افرادی هستند که کارها را درست انجام می‌‌دهند.

تصویری که از کلمه رهبری به ذهن می رسد این مفهوم را می رساند که رهبر به نوعی راه رسیدن به اهداف را نشان می دهد. این مفهوم را می توان در موارد مختلف مشاهده کرد و تنها مختص به رهبری کسب و کار نمی باشد. برای مثال در رهبری دینی و مذهبی نیز، رهبر را شخصی می بینیم که می خواهد پیروانش را در مسیر رسیدن به کمال دینی راهنمایی کند. یا در مورد رهبری جامعه و رهبری سیاسی نیز رهبر آن شخصی می باشد که جامعه را به سوی آرمان های اجتماعی از پیش تعیین شده ای می خواند و راه را نشانشان می دهد. رهبری گروه دوستی نیز به نوعی متضمن همین برداشت و تعریف است.

رهبر گروه دوستی ایده ها و پیشنهاد هایی را  برای رسیدن به هدف گروه در سر دارد و گروه را نیز به همان سمت می برد. در مورد رهبری کسب و کار نیز می توان گفت که در این مورد، رهبر آن شخصی است که ایده ها و راه های مناسبی برای پیروزی کسب و کار در جریان رقابت و پیشی گرفتن از رقبا در مسیر موفقیت را در ذهن دارد و زیر مجموعه  را به آن سمت و سو هدایت و راهنمایی می کند.

در جریان رهبری کسب و کار، رهبر باید بتواند تصویر روشنی از اوج قله موفقیت مد نظرش را برای افراد مجموعه ترسیم کند. همچنین بتواند مسیر رسیدن به این قله را نیز مشخص کند. بی شک این مسیر سرشار از پیچ و خم ها، فراز و نشیب ها، مسیرهای هموار و گاهی پیچ های خطرناک خواهد بود. به هر حال رهبر باید با استفاده از مهارت های مدیریتی که دارد، راه رسیدن به این قله را کشف کند و به افراد مجموعه، چگونگی طی کردن این مسیر را نشان دهد. کسی که رهبری کسب و کار را بر عهده دارد باید کاری کند که هم خودش و هم تمام افراد حاضر در این جریان، به درستی و کمال، کارهایشان را به ثمر برسانند. دوایت آیزنهاور در این باره می گوید : رهبری هنر متقاعد ساختن دیگری برای انجام کاری است که شما می‌خواهید.

معرفی مدل رهبری تحول گرا

در این قسمت سعی داریم تا مفهوم ” رهبری تحول گرا” را به طور مختصر و مفید توضیح دهیم. این مفهوم  توسط جیمز مک ‌گروگر برنس مطرح شد. هر چند که توسعه مفهوم رهبری تحول گرا با بحث هایی که برنارد باس در این مورد داشت، صورت گرفت. این روش به گونه ای می باشد که تأکیدش بر تغییر رویه های ثابت ماندن عملکرد کنونی است. مدل رهبری تحول گرا، تفکر رویایی را ارج می نهد. مهارت های رهبری کسب و کار، طبق این مفهوم عبارتند از:

  • توانایی ترسیم روشن و الهام بخش نقطه مقصد کسب و کار موفق
  • رهبری موثر و مدیریت سایر افراد زیر مجموعه برای طی این مسیر
  • مدیریت الهام بخش
  • ایجاد گروهی برای به ثمر رساندن کسب و کار موفق

این ها موارد  و مهارت های مدیریتی هستند که فرد مناسب رهبری کسب و کار باید دارای آن ها باشد. برای مثال یکی از مهمترین مهارت های رهبری کسب و کار توانایی ایجاد بینش واقع گرا در کسب و کار موفق و تجارت است. ایجاد بینش واقع گرا از آن رو اهمیت دارد که، سبب می شود تا تصویر قله موفقیت مورد نظر را در پیش رو داشته باشید، در کنار این تصویر، مسیر و پیچ و خم هایش را هم ببینید. هم چنین سبب می شود تا بتوانید اولویت ها را تشخیص داده و مبنای سنجشی برای ماندن در مسیر و یا خارج شدن از آن را نیز همواره در اختیار داشته باشید.

از جمله مواردی که همواره از دغدغه های فکری برای رهبری موثر است، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • آنالیز کردن چگونگی عملکرد رقبا
  • بهترین شکل مشارکت در تجارت و کسب و کار خود
  • خلق و کشف ایده هایی که سبب موفقیت کسب و کار می شوند.
  • ارزیابی کردن و سنجیدن ریسک های موجود در مسیر
  • پیش بینی مشکلات موجود در مسیر
  • راه های اجتناب از راکد ماندن نیروها در مسیر

رهبری کسب و کار

ابزارهایی نیز در علم رهبری کسب و کار وجود دارند که بهره بردن از آن ها برای رهبری موثر و موفقیت کسب و کار مفید خواهد بود. تعدادی از این ابزار ها عبارتند از:

  • پنج نیروی پورتر ( این ابزار به معنای استفاده از پنج نیرو برای تعیین سود کسب و کار می باشد.)
  • آنالیز PEST (استفاده از این ابزار نیز نوعی مهارت مدیریتی است. آنالیز PEST به معنای شناختی است که منجر به شناسایی فرصت‌ها و تهدیدات خارجی سازمان می‌شود)
  • آنالیز USP (این ابزار یک مفهوم بازاریابی است که به معنای پیشنهاد های فروش منحصر به‌ فرد به مشتریان می باشد.)
  • آنالیز SWOT (این مفهوم به معنای شناسایی شرایط درون‌ سازمانی می باشد که یکی از مهارت های رهبری کسب و کار است. )
  • آنالیز صلاحیت مرکزی (این ابزار روشی موثر است، برای توسعه مزیت رقابتی پایدار. )

همان طور که قبلا نیز گفته شد، رهبری کسب و کار، در نگاهی کوتاه به معنای توانایی متقاعد ساختن دیگری برای انجام کاری است که شما می‌خواهید. پس رهبر برای کسب  و کار موفق، باید بتواند بینش هایی را که خلق می کند، جذاب و متقاعد کننده نشان دهد، یعنی به صورتی که تمام اعضای مجموعه بتوانند این دیدگاه را حس و درک کنند. باید تصویری که از قله موفقیت، توسط رهبر ارائه می شود، ملموس و به قدری عالی باشد که تمام زیر مجموعه بتوانند و مشتاق باشند که خود را با این دیدگاه وفق دهند.

معرفی مدل رهبری عمل گرا

اولین بار، جان ادیر، متخصص حوزه‌ رهبری در مدیریت، در سال ۱۹۷۳، مدل رهبری عمل گرا را معرفی کرده است. در این مدل، مسئولیت های رهبری کسب و کار، در سه گروه کلی مشخص شده است. ۱- مشخص کردن اهداف، ۲- تشکیل و توسعه تیم و اعضا به شکلی موثر و کارآمد، ۳- کمک و راهنمایی افراد گروه برای بالا بردن توانایی ها و پتانسیل آن ها.

جان ادیر با معرفی این مدل می گوید که رهبر باید بتواند بین این سه حوزه مسئولیتش تعادل و هماهنگی ایجاد کند. در غیر این صورت کسب و کار مسیر موفقیت را طی نخواهد کرد. برای ایجاد تعادل میان این سه حوزه می توانید به شیوه زیر عمل کنید:

  • مشخص کردن هدف سازمان و انتقال صحیح آن به تمام اعضا به طور واضح
  • اطمینان از این که همه اعضا درک کامل و درستی از فعالیت هایی که باید انجام دهند، دارند.
  • مشخص کردن واضح زمان اتمام، استاندارد و کیفیتی که از انجام کارها انتظار دارید.
  • طراحی برنامه ریزی کامل همراه با جزئیات
  • برای رهبری کسب و کار موفق، باید اطمینان پیدا کنید که اعضا دارای مهارت و دانش کافی اند.
  • ارائه دائمی و منظم بازخورد به اعضای تیم
  • بالا نگه داشتن دائمی انگیزه اعضا

 

نقش انگیزش در رهبری کسب و کار

با توجه به اهمیت نقش انگیزش و برانگیختگی برای طی مسیر و رسیدن به کسب و کار موفق، شاید بتوان گفت که یکی از مهم ترین مهارت های رهبری کسب و کار، توانایی برانگیختن و ایجاد انگیزش در افراد مجموعه است. معمولا به این شکل است که افراد در ابتدای کار، انرژی و انگیزه زیادی برای طی مسیر دارند. اما با گذشت زمان، خصوصا با پیش آمدن شرایطی که از قبل تصور و پیش بینی نشده بود، و یا با نیاز پیدا کردن به ایجاد  تغییرات جدید در مسیر، انگیزه و انرژی طی کردن مسیر در افراد کاهش پیدا می کند. در اینجا است که نقش پررنگ رهبری موثر مشاهده و درک می شود. زمانی که افراد زیر مجموعه، به رهبرانشان اعتماد داشته باشند به راحتی به حرف هایشان گوش می دهند.

در این صورت ایجاد انگیزه در افراد، برای رهبری که در میان افراد مجموعه اش معتبر و معتمد است، آسان خواهد بود. این اعتبار نیز از طریق نمایش دادن مهارت های کافی  و قدرت کارشناسی و حل و فصل مسائل توسط رهبر، در میان اعضای زیر مجموعه به وجود می آید. علاوه بر جاذبه های طبیعی و استفاده از قدرت معتبر بودن رهبری بین اعضا، در این شرایط رهبر می تواند از منابع قدرتی مانند تنظیم و تعیین وظایف افراد و پرداخت سود به آن ها استفاده کند. فرضیه انتظار نیز موضوع جالبی است که در اینجا مطرح می شود. طبق این فرضیه، رهبری موثر برای ایجاد برانگیختگی و انگیزش لازم برای ادامه طی مسیر در افراد مجموعه باید دو انتظار را به هم متصل سازد. این دو انتظار، عبارتند از:

  • انتظار اینکه کار سخت منجر به نتایج خوب می‌شود.
  • انتظار اینکه نتایج خوب منجر به انگیزه‌ها یا دستاوردهای فوق‌العاده می‌شود.

هرچند طبق تعاریف ارائه شده، تفاوت میان رهبری کسب و کار و مدیریت را متوجه شدیم، اما به هر حال، رهبران می توانند تصمیم بگیرند که کارها را خودشان مدیریت کنند یا اینکه مدیر یا مدیران متخصصی را برای این کار انتخاب کنند. مساله ای که مهم است این است که رهبر باید از رسیدن به موفقیت مطمئن باشد و بر اساس این اطمینان، مسیر و خط مشی ها را تعیین کند.

برای رسیدن به کسب و کار موفق، فردی که رهبری کسب و کار را بر عهده می گیرد باید همواره به توسعه گروهی و فردی اعضای سازمانش توجه داشته باشد. رهبر باید همواره به دریافت دائمی بازخورد و تربیت و آموزش برای پیشرفت عملکرد اعضای سازمانش اهتمام ورزد.

تفاوت مدیریت و رهبری کسب و کار

با توجه به مباحث مطرح شده می توان نتیجه گرفت که مسئله اصلی در تعریف رهبری، توانایی ایجاد بینش الهام بخشی از مسیر مورد نظر است. طبق این تعریف، رهبر نقطه ای که باید به آن رسید و همچنین مسیر مورد نظر را تعیین می کند. هم چنین رهبران، در این مسیر به خود و سایر اعضای گروه و سازمان کمک می کنند تا همه چیز به خوبی پیش برود و به موفقیت برسد. با توجه به این تعریف، نمی توان مدیرانی را که هرچند وظایف مدیریتی خود را به نحو احسن انجام می دهند اما بینشی را شکل نداده اند، رهبر نامید.

رهبری کسب و کار

 

معرفی کتاب رهبری کسب و کار

کتاب رهبری کسب و کار که اثر مشهور برایان تریسی می باشد، راهنمایی های زیای برای رهبری موثر و  کسب و کار موفق و آشنایی با مهارت های رهبری کسب و کار را ارائه می دهد. این کتاب افراد را به سه دسته کلی تقسیم می کند و می گوید افراد جامعه یا جزو دسته ای هستند که رویداد و حادثه ای را روی می دهند، یا جزو دسته تماشاگران رویدادهای مهم هستند و یا جزو دسته ای هستند که نظر و توجهی به رویداد ها ندارند. افرادی که عامل رویدادها هستند، در کتاب رهبری کسب و کار مورد بررسی قرار می گیرند.

برخی از نکاتی که در این کتاب توسط برایان تریسی مورد بررسی قرار می گیرد عبارتند از: چگونگی ایجاد ارتباط با دیگر افراد، چگونگی ایجاد یک تیم قهرمان، چگونگی تبدیل شدن به یک رهبر کسب و کار، چگونگی کسب استراتژی، چگونگی ارتقا دادن قابلیت‌های رهبری کسب و‌ کار و …

این کتاب دو نوع رهبر را معرفی می کند. رهبر تعاملی و رهبر تحول ساز. رهبر تعاملی، فردی است که کارها را با دیگران و توسط دیگران انجام می دهد. رهبر تحول ساز، فردی است که دیدگاه پرداز، مسیر ساز، تعالی بخش، انگیزه ساز، الهام بخش و … است. برایان تریسی می گوید امروزه دیگر رهبری منسوب که منشا جایگاه آن قدرت و پول است عمر کوتاهی دارد.

رهبری در هر زمینه ای اعم از رهبری مذهبی، رهبری سیاسی، رهبری کسب و کار و … زمانی پابرجا و  موفق است که مردم به شکل داوطلبانه بخواهند از رهبر پیروی کنند. این امر نیز زمانی ممکن می شود که رهبر به قدری در بین مردم معتمد و قابل اطمینان باشد که آن ها خودشان با کمال میل بخواهند از دیدگاه ها، مسیر و راهنمایی های رهبر پیروی کنند. برخی از ویژگی هایی که در این کتاب برای رهبر موثر نام برده و توضیح داده شده است، عبارتند از:

  • خودآگاهی بسیار بالا
  • خودشناسی
  • کنکاش درونی زیاد
  • شناسایی انگیزه ها و دلیل انجام کارهایشان
  • توانایی انتخاب های منطقی
  • خودخواهی کم
  • پذیرفتن کارها و مسئولیت هایی که بتوانند به طور احسن آن ها را انجام دهند.
  • تمرکز بر نقاط قوت
  • دارا بودن صداقت
  • نداشتن غرور و تکبر

 

معرفی مختصر بیزینس کوچینگ

یکی دیگر از موضوعاتی که برای رسیدن به یک کسب و کار موفق می تواند تأثیر گذار و مفید باشد، استفاده از کوچینگ کسب و کار است. به طور خلاصه می توان گفت که برخی از کار آفرینان متخصص، در بیزینس کوچینگ، به صاحبان کسب  و کارها، کمک می کنند تا در مسیر موفقیت حرکت کنند. کوچینگ کسب و کار، در ازای هزینه ای مشخص، به افرادی که به تازگی رهبری کسب و کار را بر عهده گرفته اند و یا مدیران،  برای تعیین اهداف و چشم اندازه های مناسب کمک می کنند. با استفاده از خدمات کوچینگ کسب و کار می توانید از تجربه افراد موفق در مشکلات کسب و کار خود بهره ببرید.

 

مهارت های رهبری کسب و کار

برای رهبری کسب و کار موفق باید مهارت های خاصی داشت. در این جا برخی از این مهارت ها را معرفی کرده و به اختصار توضیح می دهیم:

  • سازگاری: داشتن سازگاری یکی از شروط رهبری موثر است. معنای سازگاری این است که فرد بتواند واکنش مناسب و به جایی نسبت به تغییرات به وجود آمده در جریان کسب و کار و سازمان تجاری اش داشته باشد. به هر حال همواره در جریان کسب و کار تغییرات از پیش تعیین نشده ای پیش می آید. رهبری کسب و کار در صورتی موفق و ایده آل است که بتواند از این شرایط تهدید، فرصت مناسب بسازد و از رقبایش پیشی بگیرد. رهبری موثر ایجاب می کند که برای مدیریت شرایط، همواره از قبل، پیش بینی های دقیقی از روند کار و تغییرات احتمالی داشته باشیم. همچنین فردی که رهبری کسب و کار را بر عهده می گیرد باید به طور مستمر در پی آموزش دیدن باشد. تنها با افزایش دانش و آگاهی است که می توان شرایط را به نحو احسن مدیریت کرد. منعطف بودن و سازگار بودن در شرایط تغییر و تهدید سبب جذب بیشتر نیروهای زیر مجموعه به رهبر می شود. در این شرایط اعضای سازمان جذب مهارت های رهبری کسب و کار می شوند و خودشان با کمال میل برای کمک کردن به او پیش قدم خواهند شد.
  • توانایی نوآوری: رهبری کسب و کار در صورتی موفق و موثر است که بتواند از تمامی اعضای سازمان و کسب و کارش، ایده های نو بگیرد. همه اعضا باید در توانایی خلق نوآوری دخیل باشند و به طور مستمر با ایده های نو به رهبرشان مراجعه کنند.
  • دارا بودن هوش احساسی: داشتن هوش احساسی یکی از شروط پیشرفت رهبر در مدیریت کسب و کار موفق است. با داشتن هوش احساسی است که رهبر می تواند تواناترین نیروها را شناسایی کند و آن ها را در جایگاه مناسبشان قرار دهد. هم چنین داشتن هوش احساسی منجر به توانایی بر قرار کردن ارتباط موثر رهبر با اعضای سازمان و تجارتش خواهد شد. در این صورت او می تواند ایده ها و افکارش را به درستی به اعضا منتقل کند و هم چنین می تواند ایده های نو اعضای گروه را نیز گرفته و برای حل مشکلات سازمان از آن ها بهره ببرد. دارا بودن هوش احساسی کمک زیادی به توانایی ایجاد انگیزه در اعضای سازمان می کند. همان طور که قبلا نیز گفتیم توانایی برانگیختگی و ایجاد انگیزه یکی از اصلی ترین مهارت های رهبری کسب و کار است. هوش احساسی به سرعت بالای سازگاری نیز کمک زیادی خواهد کرد.
  • داشتن مهارت همکاری: امروزه افراد بسیار پیچیده شده اند. آن ها می خواهند به طور مستمر بازخورد فعالیت ها و ایده های نو خود را ببینند و در کارها تعامل داشته باشند. با وجود همکاری و تعامل، انگیزه اعضا برای مشارکت بیشتر می شود. رهبر موثر و موفق آن کسی است که بتواند به طور صحیح و با مهارت، با اعضای سازمان و کسب و کارش همکاری کند. او باید به اعضا این حس را منتقل کند که آن ها در پیشبرد سازمان به سوی اهداف تأثیر گذارند.
  • خودآگاهی: رهبری کسب و کار در صورتی موفق است که خودآگاهی داشته باشد. او باید نقاط قوت و نقاط ضعف خود را به درستی تشخیص دهد. همواره در حال رفع و تصحیح نقاط ضعف خود باشد. اطمینان داشته باشید که افراد و اعضای سازمان، این نقاط ضعف را می بینند. اگر آن ها متوجه شوند که شما به عنوان یک رهبر، بر نقاط ضعف خود واقف نیستید یا اینکه هیچ تلاشی برای رفع و اصلاح آن نقاط منفی نمی کنید، به زودی جایگاه خود را از دست می دهید. علاوه بر خودآگاهی، رهبر باید بتواند که با اعضای سازمانش ارتباط درست  و موثر داشته باشد. او باید قوانین برقراری ارتباط صحیح را بشناسد و این توانایی را فرا گرفته باشد. به یاد داشته باشید که دیگران ذهن شما را نمی خوانند و تنها از طریق رفتار و کلام شما به منظورتان پی خواهند برد.
  • هدفمند بودن: کسب و کار موفق همواره برای طی کردن مسیر در جاده موفقیت، به هدفمند بودن نیازمند است. رهبری کسب و کار در صورتی موفق است که رهبر به اهداف سازمان پایبند باشد و این حس را در میان اعضا و زیر مجموعه اش نیز ایجاد کند. هدفمندی سبب می شود تا اعضای سازمان با رهبر اتحاد بیشتری پیدا کنند و به نوعی احساس مشترکی داشته باشند. این که اعضای زیر مجموعه علت های پنهان پشت اهداف را بدانند به نوعی سبب ایجاد انگیزه بیشتر در آن ها می شود. در این صورت اعضا خود را در سرنوشت سازمان و کسب و کار موثر و دخیل می بینند.
  • داشتن قاطعیت: یکی دیگر از شروط اساسی رهبری کسب و کار، داشتن قاطعیت است. گرفتن تصمیم درست و دقیق در زمانی کم و هم چنین انجام صحیح قضاوت، از نشانه های داشتن قاطعیت می باشند. البته باید توجه داشته باشیم که قاطعیت با عدم انعطاف متفاوت است. داشتن قاطعیت در پذیرش فرد به عنوان رهبر موثر، از سوی اعضا و زیر مجموعه کسب و کار نقش بسیار مهمی ایفا می کند. همواره توجه داشته باشید که نباید به علت ترس از اشتباه، گرفتن تصمیم را به تأخیز بیندازید. در اغلب مواقع نگرفتن تصمیم، تأثیر مخرب تری از گرفتن تصمیم اشتباه بر مسیر می گذارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *